امروز تصمیم گرفتم که دیگر نمیخواهم در این وبسایت فقط به زبان فارسی بنویسم بلکه هم میخواهم سعی کنم چند آثار ادبی را ترجمه کنم. اولین اثری که انتخاب کردم یکی از شعرها حافظ است. البته شاید این یک مقصود جاه طلبی است برای اولین بار و دیک دِیویس، یکی از برجستهترین ترجمان زبان فارسی به اینگلیسی گفته است که شعر حافظ غیر قابل ترجمه هست، و موافقم که مطابق با روش او و معنی که او به «ترجمه کردن» میدهد کاملا ممکن نیست. ولی من میخواهم ترجمه کنم به منظور اینکه معنی این شعر به اینگلیسی، حفظ کنان بعضی از عناصر ساختارش، نقل کنم. به نظرم این هدف محال نیست، بلکه قابل تحقق است. زیر این هم متن کاملِ یکی از غزلیات حافظ را نوشتم و هم ترجمه من:
Where are the glad tidings of your union, so that from this life I may rise?
I am a bird of heaven, from the snare of the world I must rise.
I swear by your love that if you call me your slave,
Beyond mastery of the universe I will rise.
O Lord, pour down rain from the cloud of guidance,
Before, like dust from the midst, I rise.
Sit beside my tomb with wine and minstrel,
Until, from within it, dancing with your scent, I rise.
Rise and stand tall, O sweet idol of motion,
So that like Hafez, from this life and world, I may rise.
Though I be old, draw me into your embrace one night,
So at dawn, from beside you, youthful I may rise.
متن اصلی
غزل ۳۳۶ - حافظ
مژدۂ وصل تو کو کز سر جان بر خیزم
طایر قدسم و از دام جهان بر خیزم
به ولای تو که گر بندۂ خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان بر خیزم
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیش تر زانکه چو گردی ز میان بر خیزم
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین
تا ببویت ز لحد رقص کنان برخیزم
خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات
که چو حافظ ز سر جان و جهان بر خیزم
گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش
تا سحرگه ز کنار تو جوان بر خیزم
هنوز به این ترجمه کار میکنم و هم میخواهم یک متن دیگری را متنشر کنم که در آن سعی نمیکنم پایان یکنواخت و تکرارِ هر بیت نگه دارم به زبان اینگلیسی. به پیشنهادها البته بگویم خوش آمدید. شاد و پیروز باشید
مژدۂ وصل تو کو کز سر جان بر خیزم
طایر قدسم و از دام جهان بر خیزم
به ولای تو که گر بندۂ خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان بر خیزم
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیش تر زانکه چو گردی ز میان بر خیزم
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین
تا ببویت ز لحد رقص کنان برخیزم
خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات
که چو حافظ ز سر جان و جهان بر خیزم
گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش
تا سحرگه ز کنار تو جوان بر خیزم
هنوز به این ترجمه کار میکنم و هم میخواهم یک متن دیگری را متنشر کنم که در آن سعی نمیکنم پایان یکنواخت و تکرارِ هر بیت نگه دارم به زبان اینگلیسی. به پیشنهادها البته بگویم خوش آمدید. شاد و پیروز باشید