سلام به همه. من امروز میخواستم درباره مجموعه داستان کوتاه یکی بود یکی نبود، نویسنده جمالزاده، حرف بزنم. در این مجموعه داستنی هست که عنوان آن به عنوان بلاگ من گرفتم -- فارسی شکر است. این داستان زیاد لهجهها و اصتلاحات مختلف فارسی به کار میبرد، و جمالزاده سعی میکند سخن مردم واقعی را تقلید کند. مثلاً در داستان یک شیخ هست که با ترکیب عجیبی از فارسی و عربی قرانی صحبت میکند. مرد جوان فرنگی هست که از خیلی کلمات زبان فرانسه استفاده میکند. این هر دو شخصیات، مرد جوان فرانسوی و شیخ، با پسر کوچکی صحبت میکنند، اما او فکر میکند که آنها دیوانهاند برای اینکه فارسی «عادی» بلد نیستند.
در شرف حركت بوديم ديديم رمضان دوان دوان آمد يك دستمال آجيل به دست من داد و يواشكي در گوشم گفت «ببخشيد زبان درازي ميكنم ولي والله به نظرم ديوانگي اينها به شما هم اثر كرده والا چه طور ميشود جرات ميكنيد با اينها همسفر شويد!» - یکی بود یکی نبودپس هیچوقت دستگیر پسر نمیشود که همه این مردم در واقع فارسی بلدند ودیوانه نیستند، ولی این داستان نمیتوانست به این خندهآوری باشد بدون این سوء تفاهم مضحک.
No comments:
Post a Comment